PRIVATE UNIVERSE

برای آنا

رمز : عدد ما

FOR ANNA · ALWAYS

برای آنا

اینجا یک تکه‌ی کوچک از جهانی‌ست که در آن شب‌ها ستاره دارند، گربه‌ها شیک می‌زنند، آهنگ‌ها خاطره می‌شوند و یک نفر همیشه دلیل روشنی برای لبخند زدن دارد.

گربه‌های آنا

چهار گربه‌ی نارنجی اینجا منتظرند. دارند شیک می‌زنند و هر کدام یک نامه‌ی مخفی دارند. فقط روی باسنشون بزن.

آهنگ‌های ما

فایل آهنگ‌ها را کنار همین فایل HTML بگذار. بعد از باز کردن سایت می‌توانی مستقیم پخششان کنی.

ایسم

برای شب‌هایی که آهنگ باید حرف بزند.

مهیار

برای تمام لحظه‌هایی که موسیقی خاطره می‌شود.

۳۶۵ دلیل دوست داشتن

نه برای اینکه دوست داشتن به دلیل احتیاج دارد؛ فقط برای اینکه بعضی چیزها آن‌قدر ارزشمندند که حیف است نوشته نشوند.

آنا کافی است.

تو لازم نیست همیشه قوی باشی. لازم نیست همیشه خوشحال باشی. لازم نیست همیشه جواب درست را بدانی. لازم نیست بی‌نقص باشی. لازم نیست برای دوست‌داشتنی بودن خودت را به چیزی تبدیل کنی که نیستی.

تو حتی در روزهایی که خسته‌ای، حتی وقتی گریه می‌کنی، حتی وقتی ذهنت شلوغ است، حتی وقتی خودت را نمی‌فهمی، هنوز همان آدم ارزشمندی هستی که شایسته‌ی دوست داشته شدن است.

آنا، تو کافی هستی.

وقتی ذهنت زیادی حرف می‌زند

این قسمت را برای آن شب‌هایی نگه دار که ذهنت می‌خواهد از یک اتفاق کوچک هزار داستان ترسناک بسازد.

اگر فکر کردی تقصیر توست...

آنا، هر اتفاق بدی الزاماً یک مقصر ندارد. قرار نیست هر چیزی که خراب می‌شود روی شانه‌های تو قرار بگیرد. گاهی اتفاق‌ها فقط اتفاق‌اند. گاهی آدم‌ها خسته‌اند. گاهی شرایط سخت است. قبل از اینکه خودت را متهم کنی، کمی مکث کن و از خودت بپرس: «اگر این اتفاق برای کسی که دوستش دارم افتاده بود، با او هم همین‌قدر بی‌رحمانه حرف می‌زدم؟» اگر جواب نه است، پس با خودت هم همان مهربانی را داشته باش.

اگر فکر کردی کافی نیستی...

تو برای کافی بودن لازم نیست همیشه بهترین نسخه‌ی خودت باشی. آدم بودن یعنی روزهای خوب، روزهای بد، اشتباه، خستگی، ترس، تردید و دوباره بلند شدن. هیچ‌کدام از این‌ها ارزش تو را کم نمی‌کند. تو پروژه‌ای نیستی که باید تمامش کرد تا بالاخره ارزش دوست داشته شدن پیدا کنی.

اگر سکوت ترسناک شد...

سکوت همیشه به معنی رفتن نیست. یک سکوت می‌تواند فقط خستگی باشد. می‌تواند ذهنی باشد که ظرفیت بیشتری ندارد. می‌تواند چند ساعت نیاز به آرامش باشد. نگذار ذهنت جای خالی اطلاعات را با بدترین سناریوی ممکن پر کند. هر فکری که به ذهنت می‌رسد الزاماً حقیقت نیست.

اگر آینده ترسناک شد...

قرار نیست امشب آینده را حل کنی. فردا هنوز نیامده. هفته‌ی بعد هنوز اتفاق نیفتاده. پنج سال بعد اصلاً اینجا نیست. فعلاً فقط همین نفس را بکش. همین لحظه را زندگی کن. لازم نیست تمام مسیر را ببینی تا بتوانی قدم بعدی را برداری.

اگر خواستی همه‌چیز را کنترل کنی...

بعضی چیزها تحت کنترل تو نیستند و این شکست نیست. تو نمی‌توانی ذهن همه را بخوانی، آینده را پیش‌بینی کنی، تمام اتفاق‌ها را جلوگیری کنی یا همیشه مطمئن باشی چه خواهد شد. چیزی که می‌توانی کنترل کنی، مهربانی تو با خودت، انتخاب‌های امروزت و نفسی‌ست که همین حالا می‌کشی.

اگر شب خواب نبرد...

لازم نیست با افکارت بجنگی. بگذار باشند. فقط مجبور نیستی دنبالشان بروی. یک فکر می‌آید، تو آن را می‌بینی، نفس می‌کشی، و اجازه می‌دهی رد شود. فردا برای حل خیلی از این مسائل وقت بیشتری وجود دارد. امشب فقط استراحت کن.

چشم‌های آنا

روی چشم بزن؛ برای ستاره‌هایی که توی چشم‌هات جا خوش کرده‌اند.

دیوان شمس

چند بیت مشهور از غزلیات مولانا؛ برای وقتی که عشق باید کمی شبیه شعر باشد.

غزل «بی‌همگان»

بی‌همگان به سر شود، بی‌تو به سر نمی‌شود
بعضی نبودن‌ها فقط نبودن یک آدم نیستند؛ انگار بخشی از جهان را با خودشان می‌برند.

غزل «عشق آمد»

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
عشقی که فقط یک احساس نیست؛ چیزی‌ست که آرام‌آرام در تمام وجود آدم جریان پیدا می‌کند.

برای شمس

تو مرا جان و جهانی، چه کنم جان و جهان را
وقتی یک نفر برای آدم از «همه‌چیز» به «معنای همه‌چیز» تبدیل می‌شود.

عشق

هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من
شاید هیچ‌کس نتواند تمام جهان درون یک انسان را از بیرون ببیند؛ برای همین گاهی باید با مهربانی بیشتر گوش داد.
♥

برای جودی نیک

اگر الان اینجا بودی، یک بغل محکم طلبت داشتم.