رمز : عدد ما
اینجا یک تکهی کوچک از جهانیست که در آن شبها ستاره دارند، گربهها شیک میزنند، آهنگها خاطره میشوند و یک نفر همیشه دلیل روشنی برای لبخند زدن دارد.
چهار گربهی نارنجی اینجا منتظرند. دارند شیک میزنند و هر کدام یک نامهی مخفی دارند. فقط روی باسنشون بزن.
فایل آهنگها را کنار همین فایل HTML بگذار. بعد از باز کردن سایت میتوانی مستقیم پخششان کنی.
برای شبهایی که آهنگ باید حرف بزند.
برای تمام لحظههایی که موسیقی خاطره میشود.
روی هر عکس بزن تا بزرگ شود.
نه برای اینکه دوست داشتن به دلیل احتیاج دارد؛ فقط برای اینکه بعضی چیزها آنقدر ارزشمندند که حیف است نوشته نشوند.
تو لازم نیست همیشه قوی باشی.
لازم نیست همیشه خوشحال باشی.
لازم نیست همیشه جواب درست را بدانی.
لازم نیست بینقص باشی.
لازم نیست برای دوستداشتنی بودن
خودت را به چیزی تبدیل کنی که نیستی.
تو حتی در روزهایی که خستهای،
حتی وقتی گریه میکنی،
حتی وقتی ذهنت شلوغ است،
حتی وقتی خودت را نمیفهمی،
هنوز همان آدم ارزشمندی هستی
که شایستهی دوست داشته شدن است.
آنا،
تو کافی هستی.
این قسمت را برای آن شبهایی نگه دار که ذهنت میخواهد از یک اتفاق کوچک هزار داستان ترسناک بسازد.
آنا، هر اتفاق بدی الزاماً یک مقصر ندارد. قرار نیست هر چیزی که خراب میشود روی شانههای تو قرار بگیرد. گاهی اتفاقها فقط اتفاقاند. گاهی آدمها خستهاند. گاهی شرایط سخت است. قبل از اینکه خودت را متهم کنی، کمی مکث کن و از خودت بپرس: «اگر این اتفاق برای کسی که دوستش دارم افتاده بود، با او هم همینقدر بیرحمانه حرف میزدم؟» اگر جواب نه است، پس با خودت هم همان مهربانی را داشته باش.
تو برای کافی بودن لازم نیست همیشه بهترین نسخهی خودت باشی. آدم بودن یعنی روزهای خوب، روزهای بد، اشتباه، خستگی، ترس، تردید و دوباره بلند شدن. هیچکدام از اینها ارزش تو را کم نمیکند. تو پروژهای نیستی که باید تمامش کرد تا بالاخره ارزش دوست داشته شدن پیدا کنی.
سکوت همیشه به معنی رفتن نیست. یک سکوت میتواند فقط خستگی باشد. میتواند ذهنی باشد که ظرفیت بیشتری ندارد. میتواند چند ساعت نیاز به آرامش باشد. نگذار ذهنت جای خالی اطلاعات را با بدترین سناریوی ممکن پر کند. هر فکری که به ذهنت میرسد الزاماً حقیقت نیست.
قرار نیست امشب آینده را حل کنی. فردا هنوز نیامده. هفتهی بعد هنوز اتفاق نیفتاده. پنج سال بعد اصلاً اینجا نیست. فعلاً فقط همین نفس را بکش. همین لحظه را زندگی کن. لازم نیست تمام مسیر را ببینی تا بتوانی قدم بعدی را برداری.
بعضی چیزها تحت کنترل تو نیستند و این شکست نیست. تو نمیتوانی ذهن همه را بخوانی، آینده را پیشبینی کنی، تمام اتفاقها را جلوگیری کنی یا همیشه مطمئن باشی چه خواهد شد. چیزی که میتوانی کنترل کنی، مهربانی تو با خودت، انتخابهای امروزت و نفسیست که همین حالا میکشی.
لازم نیست با افکارت بجنگی. بگذار باشند. فقط مجبور نیستی دنبالشان بروی. یک فکر میآید، تو آن را میبینی، نفس میکشی، و اجازه میدهی رد شود. فردا برای حل خیلی از این مسائل وقت بیشتری وجود دارد. امشب فقط استراحت کن.
روی چشم بزن؛ برای ستارههایی که توی چشمهات جا خوش کردهاند.
چند بیت مشهور از غزلیات مولانا؛ برای وقتی که عشق باید کمی شبیه شعر باشد.
اگر الان اینجا بودی، یک بغل محکم طلبت داشتم.